تبلیغات
پژوهشگاه درسی متوسطه

شرح بلاگ

با سلام خدمت بازدید کنندگان ارجمند

(( اگر با موبایل هستید تنظیمات مرورگر خود را به حالت رایانه یا دسکتاپ قرار دهید))

۱- در صورت رضایت از مطلب یا پیشنهادات و انتقادات لطفا کامنت فراموش نشود.

۲- برای انتشار مطلب های بنده یا سایت های دیگر که در این وب موجوده لطفا منبع رو هم ذکر کنید.

۳- بنده هیچ مسئولیتی در قبال تبلیغات یا لینک های مفید و ویژه و ... که توسط پشتیبانی قرار داده شده ندارم.

۴- درصورت علاقه به همکاری و نویسندگی حتما خبر بدید خوش حال خواهم شد.



[ سه شنبه 10 مرداد 1396 ] [ 10:29 ق.ظ ] [ مهدی شاهینی ]

بوی ماه مهر

پاییز بوی مدرسه می‌دهد، بوی كیف و كتاب نو و مدادهایی كه تا به حال تراش‌ نخورده‌اند.پاییز بوی مدرسه می‌دهد، بوی كلاس‌هایی رنگ‌شده، نیمكت‌هایی تازه و تخته‌سیاهی كه اول سال حسابی سیاه بود و هنوز هیچ تكه گچی ردی روی آن باقی نگذاشته بود.
پاییز بوی مدرسه می‌دهد، بوی آدم‌های جدیدی كه قرار است 9 ماه تمام همكلاسی‌اشان باشی. آدم‌هایی كه بعدها مثل حیاط وسط آن چهاردیواری بزرگ دست‌نیافتنی می‌شوند.
پاییز بوی مدرسه می‌دهد؛ هم برای كودكان و نوجوانانی كه این روزها از این مغازه به آن مغازه می‌روند تا خود را برای روز اول مهر آماده كنند و چه برای پیرمردهایی كه روزهای آخر تابستان را روی نیمكت‌های توی پارك یا سكوهای جلوی خانه سپری می‌كنند.
پاییز بوی مدرسه می‌دهد، چه فرقی می‌كند كه این مدرسه در خاطرات سال‌های سال پیش ما جا‌مانده باشد و غباری از زمان، چهره آدم‌های توی آن را تار كرده باشد.
پاییز بوی مدرسه می‌دهد، حتی اگر آن قدر بزرگ شده باشی كه دیگر چهار‌دیواری دور حیاط مدرسه مانع همیشگی‌ات باشد، برای ورود به حیاطی كه زنگ‌های ورزش معنای دیگری داشت.
پاییز بوی مدرسه می‌دهد، حتی اگر معلم‌های دوران ابتدایی‌ات حالا زیر خروارها خاك خفته باشند و همبازی‌های شاداب دوران كودكی‌‌ات هر كدام گوشه‌ای افتاده باشند و روزهای مانده را شماره كنند.
پاییز بوی مدرسه می‌دهد و همین مهم است، این روز اول مهر كودكان قد و نیم قد را می‌‌بینی كه با لباس یك شكل، خیابان بی‌منظره دیروز را پر از حجم زندگی كرده‌اند . همین مهم است كه صدای سروصدای بچه‌ها را از حیاط مدرسه ته كوچه می‌شنوی و با صدای ضربه خوردن به توپ فوتبال در دل زمان سفر می‌كنی و رویاهای روزهای رفته را مرور می‌كنی، روزهایی كه مثل امروز نبودند، روزهایی كه پرواز یك بادبادك می‌بردت از بام‌های سحرخیزی پلك تا نارنج‌ زارهای خورشید، روزهایی كه غم بود اما كم بود.
پاییز بوی مدرسه می‌دهد حتی اگر مدرسه‌‌ات پشت زمان‌ها جا مانده باشد.


[ دوشنبه 27 شهریور 1396 ] [ 09:07 ب.ظ ] [ مهدی شاهینی ]

مهر

اولین روز دبستان بازگرد  // کودکی ها ، شاد و خندان بازگرد
باز گردای خاطرات کودکی//بر سواراسب های چوبکی

 

خاطرات کودکی زیباترند//یادگاران کهن مانا ترند
درس های سال اول ساده بود //آب را بابا به سارا داده بود

 

درس پند آموزروباه وخروس//روبه مکارودزدوچاپلوس
روزمهمانی کوکب خانم است//سفره پرازبوی نان گندم است

 

کاکلی گنجشککی باهوش بود //فیل نادانی برایش موش بود
با وجود سوزوسرمای شدید//ریزعلی پیراهن ازتن می درید

 

تا درون نیمکت جا می شدیم//ما پرازتصمیم کبری می شدیم
پاک کن هایی ز پاکی داشتیم //یک تراش سرخ لاکی داشتیم

 

کیفمان چفتی به رنگ زرد داشت//دوشمان ازحلقه هایش درد داشت
گرمی دستانمان از آه بود//برگ دفترها به رنگ کاه بود

 

مانده در گوشم صدایی چون تگرگ//خش خش جاروی با با روی برگ
همکلاسی های من یادم کنید  // بازهم در کوچه فریادم کنید

 

همکلاسی های درد ورنج و کار//بچه های جامه های وصله دار
بچه های دکه ی سیگار سرد //کودکان کوچک اما مرد مرد

 

کاش هرگز زنگ تفریحی نبود//جمع بودن بود و تفریقی نبود
کاش می شد باز کوچک می شدیم//لا اقل یک روز کودک می شدیم


یاد آن آموزگار ساده پوش //یاد آن گچ ها که بودش روی دوش
ای معلم نام و هم یا دت به خیر//یاد درس آب و بابایت به خیر

 

ای دبستانی ترین احساس من
بازگرد این مشق ها راخط بزن

 



[ دوشنبه 27 شهریور 1396 ] [ 09:05 ب.ظ ] [ مهدی شاهینی ]

تولد مخترعی که امکان حرکت کشتی را فراهم کرد

آخرین خبر/ دنی پاپن، یکی از مخترعان برجسته فرانسوی، در 22 آگوست 1647م در این کشور به دنیا آمد.
وی از نوجوانی به امور صنعتی و فنی علاقه داشت. از این‏رو پس از طی تحصیلات خود در پاریس، راهی لندن شد و با یکی از دانشمندان آن سامان، درباره تکمیل ماشین فشار هوا همکاری نمود. پس از چندی، پاپن برای اولین بار به نیروی بخار آب پی برد و در صدد استفاده از این نیرو برآمد.
از این رو نخستین دیگ بخار را در سال 1688م اختراع کرد و در سال‏های بعد به تکمیل آن‏پرداخت. این دستگاه که به دیگ بخار پاپن شهرت یافت، شامل ظرفی کاملاً سربسته بود که در معرض حرارت قرار می‏گرفت. بخار آب متراکم در دیگ، فشاری درآن ایجاد می‏کرد که باعث بالا رفتن غلیان آب می‏گردید.

پاپن، برای این دیگ، دریچه اطمینانی نیز ساخت تا به هنگامی که فشار بخار آب از حد معینی تجاوز می‏کرد، دریچه خود به خود گشوده می‏شد و بخار از آن به خارج راه می‏یافت. این اختراع و دیگر کارهای عملی پاپن باعث شد که وی به عضویت انجمن سلطنتی درآید. پس از چندی، پاپن از فشار داخل دیگ، به فکر استفاده‏ های عملی از نیروی بخار آب افتاد و اولین نیروی کارآمد را برای حرکت کشتی‏ها فراهم آورد. پاپن را به دلیل این اختراع مهم، پدر بخار لقب دادند.



[ چهارشنبه 1 شهریور 1396 ] [ 01:07 ب.ظ ] [ مهدی شاهینی ]

داستان جالب زندگی توماس ادیسون

ادیسون به خانه بازگشت یادداشتی به مادرش داد، گفت :

این را آموزگارم داد گفت فقط مادرت بخواند،

مادر در حالی که اشک در چشمان داشت یادداشت برای کودکش خواند:

"فرزند شما یک نابغه است و این مدرسه برای او کوچک است آموزش او را خود بر عهده بگیرید"

سالها گذشت مادرش درگذشت. روزی ادیسون که اکنون بزرگترین مخترع قرن بود در گنجه خانه خاطراتش را مرور می کرد برگه ای در میان شکاف دیوار او را کنجکاو کرد آن را در آورده و خواند، نوشته بود: کودک شما کودن است از فردا او را به مدرسه راه نمی دهیم. ادیسون ساعتها گریست و در خاطراتش نوشت:

"توماس ادیسون کودک کودنی بود که توسط یک مادر قهرمان، نابغه شد."



[ پنجشنبه 26 مرداد 1396 ] [ 08:28 ق.ظ ] [ مهدی شاهینی ]

ماده چیست؟

بیگ بنگ/ ماده تعاریف زیادی دارد اما شایع ترین تعریف این است که ماده چیزیست که جرم دارد و فضا را اشغال می کند. همۀ اشیای فیزیکی که از ماده تشکیل شده اند شامل اتمها می شوند که به نوبه خود شامل الکترونها، پروتون ها و نوترون ها می باشد.
 این ایده که ماده از ذراتی تشکیل شده است از زمان فیلسوفانی چون دموکریتوس (۴۷۰ الی ۳۲۰ قبل از میلاد) و لئوکیپوس (۴۹۰ قبل از میلاد) شکل گرفته است. با بیگ بنگ همراه باشید تا این موضوع را بررسی نماییم.
مثال هایی از ماده و غیر ماده
ماده از اتمها تشکیل شده است. ساده ترین اتم ایزوتوپی از هیدروژن تشکیل شده از فقط یک پروتون است که پروتیوم نام دارد. اگرچه ذرات زیر اتمی مثل پروتون ها اغلب به عنوان شکلی از ماده عنوان نمی شوند پروتیوم را می توانید یک استثنا در نظر بگیرید. (هر چند عده ای الکترون ها و نوترون ها را نیز شکلی از ماده می دانند.) در حالت کلی هر چیزی که از اتمها تشکیل شده باشد ماده است، مانند:

اتمها: هیدروژن، هلیوم، کالیفرنیوم، اورانیوم
مولکول ها: آب، گاز ازن، نیتروژن، ساکاروز
یون ها: یون سولفات و یون کلسیم
پلیمرها و ماکرومولکول ها: سلولز، پروتئین ها، DNA، کیتین
مخلوط ها: آب و روغن، نمک و شن، هوا
اشکال پیچیده: میز، هواپیما، توپ
در حالیکه پروتون ها، نوترون ها و الکترون ها اجزا سازندۀ اتمها هستند خود این ذرات در دسته ای به نام فرمیون ها طبقه بندی می شوند. کوراک ها و لپتون ها معمولا شکلی از ماده در نظر گرفته نمی شوند هر چند با تعاریف خاصی از ماده مطابقت دارند. در بیشتر موارد ساده تر است که بیان کنیم ماده از اتمها تشکیل شده است.
پاد ماده نیز اگر چه در برخورد با ماده معمولی آن را از بین می برد اما نوعی از ماده محسوب می شود. پاد ماده به صورت طبیعی در مقادیر بسیار اندک روی زمین وجود دارد.
و در نهایت چیزهایی هستند که جرمی ندارند یا لااقل جرم سکونشان صفر است و ماده محسوب نمی شوند همانند: نور، صدا، گرما، افکار، رویاها، احساسات
فوتون ها جرم ندارند بنابراین مثالی از چیزهایی که در فیزیک ماده محسوب نمی شوند، هستند.

حالات ماده
ماده در حالت های مختلفی می تواند وجود داشته باشد: جامد، مایع، گاز و پلاسما. بیشتر مواد می توانند بر اساس میزان گرمائی که جذب می کنند یا از دست می دهند از حالتی به حالت دیگر تغییر کنند. حالت های دیگری از ماده نیز افزون بر ۴ حالت ذکر شده وجود دارد مانند: چگالش بوز-اینشتین، مایع های فرمیونی و پلاسمای کوارک-گلوئون.

فرق ماده با جرم
توجه داشته باشید در حالی که ماده جرم دارد اما این دو واژه معادل یکدیگر نیستند. ماده بقا ندارد در حالیکه جرم در سیستم های بسته بقا دارد. بر اساس تئوری نسبیت ماده در یک سیستم بسته می تواند ناپدید شود، اما جرم نه تولید و نه از بین می رود (هر چند می تواند به انرژی تبدیل شود)، به عبارت دقیق تر مجموع جرم و انرژی در یک سیستم بسته همواره ثابت است. در فیزیک یک راه تشخیص ماده از جرم این است که ماده را به عنوان ذراتی که جرم سکون دارند تعریف کنیم. اگرچه در فیزیک و شیمی ماده از خود دوگانگی موجی-ذره ای از خود بروز می دهد و بنابراین هم خصوصیات امواج و هم خصوصیات ذرات را دارد



با کانال تلگرامی «آخرین خبر» همراه شوید


برچسب ها: بیگ بنگ، ماده، مواد،
[ شنبه 21 مرداد 1396 ] [ 11:37 ق.ظ ] [ مهدی شاهینی ]

۱۰ واقعیت عجیب مربوط به فضا

آسیاک/ اگرچه انسان هزاران سال است که به مطالعه آسمان ها و کیهان پرداخته، اما هنوز اطلاعات بسیار اندک و ناچیزی پیرامون فضا و جهان اطراف خود دارد. همچنان که در راستای افزایش دانش و آموخته های خود گام برمیداریم، هر روزه با مسائل شگفت آور جدیدتری آشنا می شویم و این درحالیست که برخی از آنها بسیار پیچیده و گیج کننده می باشند. در ادامه این مقاله به مجموعه ای از شگفت انگیزترین، جالب ترین و عجیب ترین حقایق نجوم و دانش ستاره شناسی اشاره خواهیم نمود.

۱- دانشمندان بر این باورند که ما فقط قادر به دیدن ۵ درصد از ماده در جهان هستی می باشیم. این در حالیست که باقی کیهان از ماده ای نامرئی به نام “ماده تاریک” و همچنین نوع اسرارآمیزی از انرژی به نام “انرژی تاریک” تشکیل شده است.

۲- ستارگان نوترونی آنقدر چگال و متراکم می باشند که در مقام مقایسه، جرم یک قوطی کنسرو از مواد یک ستاره نوترونی ، بیشتر از جرم کره ماه می باشد.

۳- انرژی آزاد شده از خورشید آنقدر زیاد است که حتی تصور آن نیز دشوار است. انرژی آزاد شده از هسته خورشید در هر ثانیه، معادل ۱۰۰ میلیارد بمب اتم می باشد.

۴- گالیله به اشتباه مخترع تلسکوپ نامیده شده است. نتایج مطالعات تاریخدانان نشان می دهد مخترع اولین تلسکوپ یک عینک ساز هلندی به نام “یوهانس لیپرشی” بوده است. درعین حال گالیله نخستین فردی می باشد که از ابزار تلسکوپ برای مطالعات نجومی و دانش فضا استفاده نموده است.

۵- سیاه چاله ها آنقدر فشرده و چگال بوده و چنان جاذبه شدیدی تولید می نمایند که حتی نور نیز نمی تواند از آن فرار نماید. فیزیکدانان نظری پیش بینی می کنند که شرایطی وجود دارد که تحت آن نور قادر به فرار است. (این وضعیت ‘تابش هاوکینگ’ نامیده شده است)



ادامه مطلب
برچسب ها: فضا، دانستنی، اخترشناسی، کهکشان ها،
[ پنجشنبه 19 مرداد 1396 ] [ 10:43 ق.ظ ] [ مهدی شاهینی ]

چرا اختلاف دما شب و روز در کویر زیاد است؟

باشگاه خبرنگاران/ هوا و خاک تنها عوامل تثبیت کننده نسبی دما در کویر هستند اما نه هوا و نه زمین به اندازه ی کافی گرمای روز را جذب نمی کنند.
بررسی ها نشان می دهند؛ در مناطق معتدل رطوبت هوا و خاک گیاهان و ساختارهای زمین شناسی مانع تغییر سریع دما طی روز و شب می شوند و به این ترتیب دمای هوا به اندازه کویرها تغییر نمی کند.بدون وجود جو ( مثلاً در ماه) تغییرات دمایی بسیار شدید تر خواهد بود





برچسب ها: کویر، دما، اختلاف دما،
[ پنجشنبه 19 مرداد 1396 ] [ 10:25 ق.ظ ] [ مهدی شاهینی ]

به دنبال خاستگاه آگاهی قسمت آخر

بیگ بنگ/ در قسمت های پایانی مقاله پیشین، از ذهنیتی به نام ذهن دوجایگاهی سخن به میان آوردیم. عجیب است! ذهنی دوپاره، قسمتی که فرمان صادر می کند و قسمت دیگری که فرمان می برد؛ هر دو قسمت بدون آگاهی! این موضوع برای ما قابل فهم نیست، و حقه جالب این است که حتی در تلاش برای فهمیدن ذهنیت ناآگاه دوجایگاهی، از فضاسازی آگاهانه استفاده می بریم. اما این موضوع نباید مانع این شود که ویژگی های ذهنیت دوجایگاهی را بررسی کنیم، و این کاری است که در این مقاله انجام می دهیم.

برای درک انسان دوجایگاهی بهتر است به مقاله دوم نگاهی بیندازید و ببینید که چقدر از کار های ما بدون حضور آگاهی انجام می شود. با این حال بگذارید جدا از این، مثال زیبایی که جولیان جینز در کتابش آورده است را اینجا بیاورم.

رانندگی را در نظر بگیرید. هنگام رانندگی، ما خود را چون راننده ای نمی بینیم که در پشت فرمان نشسته است و اتومبیل را هدایت می کند، بلکه چنان غرق در رانندگی هستیم که کمتر ممکن است به آن آگاهی داشته باشیم. در واقع آگاهی ما به مسائل دیگری معطوف است، کار، خانواده، یا حتی گفت و گویمان با سرنشین و … . دست و پاهایمان کار خود را به خوبی انجام می دهند، همگی هماهنگ شده در خدمت رانندگی اند؛ اما ذهن ما در دنیای دیگری است. سرمان را به اینور و آنور می چرخانیم، سبقت می گیریم، می پیچیم و آگاه نیستیم. در میانه ی داد و ستدی از محرکات دو جانبه ی تام و تمام در مجذوبیتی ناخودآگاه به سر می بریم.

حال اگر شما قسمت آگاه ذهن را نداشته باشید، آن چیزی هستید که انسان دوجایگاهی بود. اکنون موقعیتی متفاوت را در نظر بگیرید. در حال رانندگی هستید و ناگهان تصادف شده، جاده مسدود شده و یا ماشینتان پنچر می شود. آگاهی شما معطوف به مشکل می شود. اما انسان دوجایگاهی کاری نمی کند که شما کردید. او نمی تواند روایت سازی کند. او منتظر می ماند تا از جایگاه دیگری نداهایی اندرزگویانه و هشدار دهنده که ذخیره در تجربیات زندگی اوست، به او ناآگاهانه فرمان دهد که چاره جویی کند.



ادامه مطلب
[ چهارشنبه 18 مرداد 1396 ] [ 01:44 ب.ظ ] [ مهدی شاهینی ]

به دنبال خاستگاه آگاهی - قسمت چهارم

بیگ بنگ/ همیشه وقتی چرخ و فلک به بالاترین نقطه ی خود می رسد، لحظه ای نامطمئن و هول انگیزی را تجربه می کنیم؛ لحظه ای که احساس می کنیم از انحنای بیرونی پرتاب می شویم. هنگام بالا آمدن، رویارویمان ساختار محکم آهنی وجود دارد که به ما قوت قلب می دهد؛ اما در آن اوج، درست در یک لحظه ی ناگهانی این ساختار ناپدید می شود. وضعیت کنونی هم شاید چنین حالتی داشته باشد.
تمام پیش داوری های ما با این اطمینان بود که آگاهی در مرحله ای از تکامل پستانداران و یا حتی پیشتر، با روش انتخاب طبیعی تدریجا شکوفا شده است. این اطمینان نیز باید در ما ایجاد شده باشد که لااقل برخی حیوانات هشیار یا شعورمند هستند و آگاهی با تکامل مغز ارتباطی تنگاتنگ دارد. افزون بر این، باید این امر را هم پذیرفته باشیم که انسان اولیه به خود آگاه بوده است.
اکنون دیگر چنین اطمینان هایی وجود ندارد و به جزیره ای ناشناخته افتاده ایم. اگر تنها مطالب سه قسمت پیش یک جهت درست را به ما نشان داده باشند، آن این است که آگاهی تنها می تواند با نوع انسان آغاز شده باشد و این آغاز هم باید پس از تکوین زبان تحقق یافته باشد. بدین ترتیب با فرض اینکه تکامل انسان تداومی ساده بوده، باید تکامل زبان را بررسی کنیم و ردپای توانایی ذهنی انسان را دنبال کنیم تا به هدفمان، یعنی پیدا کردن خاستگاه آگاهی برسیم.
اما تکامل زبان پیوسته و یا تداوم ساده ای نیست. در حدود سه هزار سال پیش از میلاد، تبدیل گفتار به اولین نشانه های کوچکی بر روی سنگ، گل، لوح و یا پاپیروس، نوشتن را پدید آورد. انسان قادر شد گفتار را ببیند. این دیدن، شامل تمام افرادی می شد که می توانستند این نشانه ها را ببینند. از این رو، پیش از پیگیری موضوع ارائه شده در بند پیشین، باید مشخص کنیم که آگاهی پیش از به وجود آمدن چنین گفتار قابل دیدنی آغاز شده بود و یا پس از آن. این کار هم تنها با بررسی ابتدایی ترین نمونه های این پدیده، یعنی نوشتن ممکن می شود. پس سوال فعلی ما این است: ذهنیت پسِ پشتِ نخستین نوشته های نوع بشر چیست؟
موانع فنی بر سر جست و جوی ما هست. بزرگترین دشواری ما ترجمه ی نوشته هایی است که از ذهن های بسیار متفاوتی بیرون آمده است. اولین نوشته های انسان به خطوط تصویری هیروگلیف و هیراتیک و یا به خط میخی نوشته شده اند. آغاز همه ی آن ها هم به حدود سه هزار سال پیش از میلاد مسیح بر می گردد. باز اگر مطلب نوشته شده مشخص باشد مشکل چندانی بروز نمی کند، اما آنگاه که نمادها غریب و نامعمول شوند و با متن نخوانند، راه به نحو اجتناب ناپذیری به گمانه زنی باز می شود. بازی زیاد با گمانه زنی ها و فرو رفتن در آنها کار منطقی برای پژوهش ما نیست. به هر حال شواهدی دال بر اینکه در نخستین سلسله های پادشاهی مصر و یا فرهنگ های بین النهرین آگاهی وجود داشته باشد یا نه آن قدر مبهم است که امکان انجام چنین تحلیلی درست را از ما می گیرد.
نخستین نوشته ی قابل اعتماد که جولیان جینز تصمیم گرفت آن را به کار گیرد، ایلیاد است. پژوهشگران امروزی این داستانِ انتقام سرشار از خون و عرق و اشک را محصول سنت شاعران باستانی یا نقالان می دانند که حدود ۱۲۳۰ سال پیش از میلاد نوشته شده است. سوالی که باید بپرسیم این است که به طور کلی، ذهن در ایلیاد چیست؟
پاسخ به سوال ما به طور تکان دهنده ای جالب است: آگاهی در ایلیاد کلا وجود ندارد! ایلیاد حاوی واژه ای برای آگاهی و کارکردهای ذهنی نیست. واژه هایی که در ایلیاد به معانی موضوعات ذهنی گرفته شدند، خود دارای معانی مختلف ملموس تری هستند تا آنچه امروزه به معنای ذهن می شناسیم. در زیر به چند نمونه از این واژه ها اشاره می کنیم.
واژه توموس (Thumos) که بعدها معادل با روح عاطفی به کار رفت، صرفا به معنای جنبش یا بی قراری است. کسی که توان جنبیدن را از دست می دهد، توموس از دست و پایش بیرون می رود. وقتی گلوکوس به درگار آپولو دعا کرد که از رنج هایش بکاهد و به او نیرو دهد تا به دوست خود، سارپیدون کمک کند، آپولو دعایش را می شنود و به توموس او توان می بخشد. فرن (Phren) که همیشه از لخاظ آناتومی در دیافراگم جا دارد، به معنای هیجانات و معمولا هم به شکل جمع به آن اشاره می شود. شاید مهم ترین این واژه ها noos باشد که با تلفظ nous در یونانی جدید تر معنای ذهن آگاه و هوشیار را می دهد. ریشه ی این واژه noeein است به معنای دیدن. ترجمه ی مناسب آن در ایلیاد چیزی است چون ادراک یا بازشناسی و یا میدان بینایی. زئوس ادیسه را در noos خود نگاه می دارد؛ یعنی مراقب او هست.
تمام مثال ها و توضیحات جولیان جینز را در اینجا نمی آورم؛ این واژه ها در کل، نزدیک ترین حالات به ذهن و اندیشه ی آگاه هستند که می تواند در همه، اعم از نویسنده، شخصیت های داستان و یا خدایان دیده شود. همچنین مفهومی از اراده یا واژه ای برای آن وجود ندارد؛ این مفهوم به طرز غریبی بعدها در تفکر یونانی شکل می گیرد. مردان ایلیادی اراده ای از خود ندارند و بی شک هیچ تصوری از اراده ی آزاد در آن ها نیست؛ ریشه ی تمامی مشکلات مسئله اراده که تا این حد برای روان شناسی جدید مشکل آفرین بوده، در این است که برای چنین پدیده هایی واژه ها دیر ابداع شدند.
با این همه، مایه ی شگفتی است! اگر شخصیت های ایلیادی فاقد هر نوع آگاهی درونی، ذهنی و یا اراده بودند، پس چه چیز رفتار را به حرکت در می آورد؟

با کانال تلگرامی «آخرین خبر» همراه شوید


ادامه مطلب
[ شنبه 14 مرداد 1396 ] [ 02:39 ب.ظ ] [ مهدی شاهینی ]

کانال اخرین خبر

[ جمعه 13 مرداد 1396 ] [ 06:22 ب.ظ ] [ مهدی شاهینی ]

به دنبال خاستگاه آگاهی - قسمت سوم

بیگ بنگ/ اگر بتوان پاره ای از برداشت های نادرست اساسی را درباره ی آگاهی شناسایی کرد و کنار گذاشت، باید دید چه چیز دیگری برای ما به جای مانده است؟ اگر آگاهی آن چیزی که فکر می کردیم نیست و نقش گسترده ای در فعالیت های ما ندارد، رونوشتی از تجربه نیست، برای یادگیری ضرورتی ندارد و لازمه ی تفکر و تعقل هم نیست، پس چیست؟ تلاش می کنیم در این شماره قدری فضای مه آلود مقاله های پیشین را بزداییم.

استعاره و زبان

کمی از استعاره بگوییم؛ شگفت آورترین خصوصیت زبان توانایی آن در ساختن استعاره است. استعاره نه صرفا به معنای آن چیزی که در کتاب های درسی آموزش داده می شود؛ منظور ما از استعاره هر چیزی است که به منظور توصیف چیز دیگری به سبب نوعی شباهت میان آن ها و یا روابط شان به کار رود. به کمک استعاره است که زبان رشد می کند. به کمک این پدیده شگفت آور است که چیز های پیچیده را، ساده می کنیم؛ در کتاب های درسی گرفته تا مکالمات روزمره مان. بزرگ ترین کارکرد استعاره، آفرینش زبان جدید و پویایی آن است. کافی است آگاهانه به کلماتی که روزانه از آن ها استفاده می کنیم بنگرید. بدن انسان، خود چه منبع فوق العاده برای تولید استعاره هاست: سرلشگر، سرنشین، سرنخ، دردسر، سبک سر! یا کاربرد رو: رو در رو، بی آبرو، پر رو؛ کاربرد چشم: چشم انداز، چشمگیر، چشم سفید؛ کاربرد دندان در: دندان طمع، دندان شکن؛ کاربرد لب در: لب دریا، لب پر، لبالب؛ زبان در: زبانه ی کفش، زبانه ی آتش، زبان دراز و … . این استعاره ها همگی قدرت عینی ادراک ما از جهان پیرامون و فهم آن را گسترش داده اند. در واقع زبان دستگاهی ادراکی است و نه صرفا ابزار ارتباطی.

و چه زیبا که در علوم انتزاعی هم استعاره ها نقش دارند! از میدان مغناطیسی و الکتریکی صحبت می کنیم؛ از سکون (در اصل آدم تنبل)، از مقاوت الکتریکی، حتی در نظریه کوارک ها از شگفتی (charm) به عنوان یکی از خاصیت ها صحبت می کنیم. جهان انتزاعی بر پله های استعاره ها خلق شده است. جالب است که به استعاره ی نهفته در همین جمله نیز توجه داشته باشید: پله. غیر استعاری ترین واژه ها و افعالی که استفاده می کنیم هم از استعاره ها خلق شده اند.

ما بیشتر تمایل داریم زبان را پدیده ای پایدار و استوار همچون فرهنگ لغت تصور کنیم، و نه دریایی آرام از استعاره های موجود در آن. در واقع اگر این موضوع را دقیق تر بررسی کنیم، تناقض جالبی آشکار می شود: اگر زبانی را بتوان یافت که قدرت بیان همه چیز را داشته باشد، دیگر خلق استعاره در آن امکان پذیر نخواهد بود. بنابراین، واژگان زبان مجموعه ی محدودی از واژه هاست که به کمک استعاره توان گسترش تا مرز بی نهایت و آفرینش موقعیت های نامحدود و تازه را دارد؛ اما آیا آگاهی می تواند چنین آفرینش جدیدی باشد؟

ادراک به شیوه ی استعاری

تمایل خاموش ما برای فهمیدن است که برای هر چیزی استعاره ای بیابیم. البته نه هر استعاره ای، بلکه استعاره سازی با چیزی آشنا تر و آسان تر برای درک ما. نسل های پیشین، صدای رعد و برق را صدای غرش و خروش جنگ بین خدایان می دانستند. آن ها صدای رعد را که به دنبال برق شنیده می شد، به صدای آشنا در جنگ ها تشبیه کردند؛ چراکه این موضوع برایشان ساده تر بود. جالب است که موقعیت کنونی ما نسبت به آن زمان فرق نکرده است! امروزه رعد و برق را ناشی از اصطکاک و جرقه و توده ی انبوهی از هوا که در برخورد شدید با یکدیگر تولید صدا می کنند، می دانیم. هیچ کدام از این استعاره سازی ها وجود خارجی ندارند و زاییده ی تصور ما هستند. ما تنها با استعاره سازی به چیزی ساده تر، الگوی علمی ساخته ایم که بتوانیم بگوییم جنبه ای از طبیعت را شناخته ایم. برای مثال در اینجا، با برپا کردن نظریه الکترومغناطیس جنبه های گوناگون طبیعت را به یک ریشه ی مشترک رساندیم و بدین ترتیب از رعد و برق بدین گونه سخن می گوییم. در نظریه نسبیت عام نیز، نباید توقع داشته باشید بافت فضا زمان وجود خارجی داشته باشد؛ تنها استعاره است؛ استعاره ای برای مدل سازی طبیعت و شناخت آن. مهم آن است که مدل ما چقدر کارآمد از آب در آید که فعلا نسبیت عام اینطور بوده است.

بدین ترتیب، اگر درک کردن چیزی، دست یافتن به استعاره ی آشنایی برای آن باشد؛ می توان فهمید چرا درک کردن آگاهی همیشه مشکل بوده است. در تجربه ی مستقیم ما نه چیزی هست و نه می تواند باشد که شبیه خود تجربه ی مستقیم و بی واسطه باشد. ما قادر نخواهیم بود آگاهی را به همان اندازه که چیز ها را به وسیله ی آن درک می کنیم و از آن ها آگاهیم، درک کنیم. حتی بیشتر تصور های نادرستی که در قسمت قبل بررسی کردیم، اشتباه هایی هستند که به استعاره های پیشنهادی درباره ی آگاهی مربوط می شوند. هنگامیکه از آگاهی به عنوان رونوشتی برای تجربه سخن می گوییم، از استعاره ی مشق نوشتن شاگردی مدرسه ای استفاده کرده ایم.

زبان استعاری ذهن

ذهن خودآگاه در ذهنیت خیالی خود، تمثیلی است از آن چه دنیای واقعی نامیده می شود. این ذهن شامل واژگانی است که اصطلاح های آن ها، همه استعاره و یا تمثیل هایی هستند از رفتار در دنیای واقعی فیزیکی. آنها با گرفتن شکل فیزیکی رفتار ها، خودشان را درون ذهن جا می کنند.

به زبانی که برای توصیف فرایند های آگاهی به کار می گیریم توجه کنید. عمده ترین واژه هایی که برای توصیف رویداد های ذهنی به کار گرفته می شوند، از جنس دیدن است. ما راحل های مسئله را می بینیم؛ بهترین راه حل ممکن است روشن باشد؛ شخص ممکن است روشن فکر، کندذهن و یا کج اندیش باشد؛ راه حل ها ممکن است مبهم باشند. این ها همه استعاری هستند و فضای ذهنی که برای آن ها به کار گرفته می شود تا استعاره ها به نرمی درون آن قرار گیرند، خود استعاره ای از فضای واقعی است. ما در این فضا به راه حل مسئله می رسیم، شاید از دیدگاهی خاص؛ با مشکلات دست و پنجه نرم می کنیم؛ مسئله را می گیریم یا بخشی از آن را دریافت می کنیم و … .

صفت هایی نیز که برای بررسی رفتار فیزیکی اشیا در فضای واقعی به کار می گیریم؛ استعاره ای می شوند برای توصیف فرایند های ذهنی در فضای ذهن: ذهن تیز، ذهن کند، ذهن آشفته، غرق شدن در تفکر، تیزهوش، کند ذهن و … . ما می توانیم دارای فکر باز باشیم. می توانیم مشغله های فکری داشته باشیم؛ باید بگذاریم چیزی در ذهنمان هضم شود؛ باید مطلبی را بگیریم و یا داشته باشیم. در فضای ذهنی ما چیزی می تواند در پسِ ذهن ما باشد، در عمق ذهن ما، در ماورای ذهن ما و یا بیرون از ذهن ما.

ولی چه چیزی است که ما از آن استعاره می سازیم؟ دو واژه را تعریف می کنیم که با آنها زیاد کار داریم: مستعارٌله و مستعارٌمنه. مستعارٌله چیزی است که باید نامگذاری، توصیف و بیان شود. مستعارٌله باید از لحاظ واژگان گسترده شود. مستعارٌمنه هم چیزی است که به کمک آن مستعارٌله را توصیف می کنیم. بدین ترتیب، استعاره از مستعارٌمنه شروع می شود و روی مستعارٌله اعمال می شود. فضای ذهن، استعاره ای از مکان واقعی آن، جهان واقعی خارجی است که نقش مستعارٌمنه را بازی می کند.

اما اگر استعاره آگاهی را خلق می کند، به جای آن که صرفا توصیفش کند، باید بپرسیم مستعارٌله آن چیست؟

پیرانهاده و پیرانهفته

باز هم باید اصطلاحاتی جدید تعریف کنیم. در استعاره ها تداعی هایی یا خصلت های گوناگون معنایی متعلق به مستعارٌمنه وجود دارد که آن ها را پیرانهاده می نامیم. این پیرانهاده هایی که روی مستعارٌله بازتاب می کنند نیز، پیرانهفته نامگذاری می کنیم. بگذارید با مثالی، موضوع را روشن کنیم.

«زمین با لحافی از برف پوشیده شده است.» در این استعاره برفی که روی زمین نشسته است را به لحاف مانند کرده ایم؛ پس مستعارٌله این استعاره برفی که زمین را کامل پوشانده، است؛ و مستعارٌمنه آن لحافی روی زمین. گفتیم پیرانهاده ها، خصوصیات پنهان در مستعارٌمنه در یک استعاره اند؛ در اینجا پیرانهاده ها عبارتند از: گرمی، محافظت، خواب و دوره ی بیداری. این تداعی ها، بیان موضوع اولیه یعنی پوشیده شدن زمین از برف می شوند. بنابراین به کمک این استعاره تصویری در ذهنمان شکل گرفته است که در آن زمین می خوابد و به کمک برف محافظت می شود تا بهار فرارسد.

استعاره ی دیگری را بررسی می کنیم که در بالا از آن صحبت کردیم؛ دیدن راه حل یک مسئله. در اینجا مستعارٌله، یافتن راه حل است. برای این یافتن است که استعاره ساخته ایم. مستعارٌمنه، دیدن با چشم هاست؛ حال پیرانهاده ها که در مستعارٌمنه پنهان اند، همه ی آنچه که با دیدن همخوانی دارند، است. پیرانهاده ها، پیرانهفته ها را خلق می کنند، مانند «چشم دل»، دیدن راه حل به روشنی و به صورت کلی، هر «فضایی» که در آن عمل دیدن جریان دارد.

آگاهی حاصل از واژه سازی استعاری است. آگاهی تنیده شده از بیان مستعارٌمنه های عینی و پیرانهاده های آن هاست، بازتابی از پیرانهفته هایی که تنها در مفهوم کاربردی خود وجود دارند. با همین آهنگ، به زایش خود ادامه می دهند؛ هر پیرانهاده ی جدیدی هنگامی به تنهایی توان مستعارٌله بودن را دارد که حاصل آن پیداش، مستعارٌمنه های جدید و پیرانهفته های مربوط به آن است؛ و این فرایند همچنان ادامه دارد.

مستعارٌمنه های عینی، خالق آگاهی اند و آگاهی را به شیوه ی سازمان یافته خلق می کنند. به همین دلیل است که بین آگاهی و جهان رفتار های فیزیکی شباهت وجود دارد؛ ساختار جهان فیزیکی اطرافمان، البته با اندکی تفاوت در ساختار آگاهی ما تکرار شده است.

پیش از ادامه ی بحث، باید مسئله ای را روشن کنیم. اساس تمثیل این است که شیوه ی خلق آن با شیوه ی کاربرد آن یکسان نباشد. یک طراح نقشه و به کاربرنده ی آن را در نظر بگیرید. برای طراح نقشه، مستعارٌله صفحه ی سفید کاغذی است که روی آن با مستعارٌمنه زمینی که می شناسد، کار می کند. برای استفاده کننده نقشه، کار وارونه است: زمین ناشناخته برای او مستعارٌله است و نقشه مستعارٌمنه ی برای شناختن آن. این موضوع برای آگاهی هم صادق است. هنگامیکه آگاهی توسط پیرانهفته ها خلق شود، نقش مستعارٌله را به خود می گیرد، مانند صفحه سفید کاغذ. اما نقش آگاهی در جهت عکس آن است. آگاهی تبدیل به مستعارٌمنه ی مالامال از تجربه های گذشته می شود که به طور مستمر بر ناشناخته هایی مانند اعمال، تصمیم های اینده و … عمل می کند. این ساختار خلق شده ی آگاهی است که ما جهان را درک می کنیم. به عبارت دیگر، استعاره آگاهی را خلق می کند و آگاهی هم درک استعاره های دیگر را ممکن می سازد.

مشخصه های بارز آگاهی

اکنون که نقش دوگانه آگاهی، یعنی مخلوقِ استعاره ها و خالقِ شناختِ ناشناخته ها را دریافتیم، جای آن است که به مهم ترین ویژگی های این ساختار اشاره کنیم.

فضاسازی

قرار گرفتن استعاره ها به همراه پیرانهفه هایشان در آگاهی، مانند قدم گذاشتن در اتاقی بزرگ و خالی است؛ به طوری که حتی صدای رسا و گنگ این قدم زدن را هم می شنویم. هر استعاره ی ذهنی که می سازیم، فضای ذهنی به عنوان زیستگاه آن انتخاب می کنیم. در این فضا است که کل کیهان را با تمام شگفتی هایش جا می دهیم. بر اساس همین فضای ذهنی استعاری است که دائم با هر پدیده یا رابطه ی جدید به آگاهی در آمده، آن را بازسازی می کنیم و گسترش می دهیم.

درک زمان را مدیون این مشخصه هستیم. در فضای ذهنیمان محوری برپا می کنیم و سال ها، روز ها و ماه ها را روی آن می چینیم و به نرمی به هر سالی که بخواهیم سفر می کنیم. به گذشته فکر می کنیم، حتی به آینده فکر می کنیم. زمان دارای خاصیت فضایی نیست و ما در فضای ذهنیمان این خاصیت را به آن بخشیده ایم، تا بتوانیم درکش کنیم.

از این فضا برای مرتب کردن انتزاعی ترین پدیده ها استفاده می کنیم؛ مثلا شما برای بررسی گفته های همین مقاله، آن ها را کنار هم می چینید، سپس از آن ها استعاره ای به صورت پدیده هایی ملموس و فیزیکی می سازید، آنگاه با استعاره ای از توالی زمانی پدیده ها، آن ها را آرایش می دهید و در آخر خصوصیتشان را به عنوان خاصیت فیزیکی بنا می کنید. همه ی این ها تاحدی است که به توان در کنار هم ردیفشان کرد.

گزینش

در آگاهی هیچ چیزی را در تمامیت آن «نمی بینیم». خود دیدن در فضای آگاهی، تمثیلی از رفتار ما در دنیای فیزیکی است و ما در هر لحظه فقط می توانیم بخشی از چیزی را ببینیم و یا به آن توجه کنیم. در آگاهی نیز به همین شیوه عمل می کنیم و از مجموعه چیز هایی که توجه مان به آن جلب شده، چیزی را گزینش می کنیم که دانش ما شامل آن می شود.

اگر بخواهم که شما درباره ی لندن و یا نیویورک فکر کنید، شما ساختمان ها، برج ها و یا خیابان هایی که به نظرتان شاخص ترند را به ذهن خود می آورید و مرکز ثقل تصورتان قرار می دهید. یا اگر بخواهم درمورد خودتان فکر کنید، شما گزینشی از گذشته ی خود می کنید. در عمل، ما هیچگاه از پدیده ها به مفهوم ماهیت واقعی آن ها آگاه نیستیم؛ بلکه فقط از گزیده هایی از آن ها آگاهیم.

گزینش ذهنی از حافظه متمایز است. گزینش چیزی در آگاهی عبارت است از نمونه ای از خاطره آن پدیده یا حادثه که از طریق آن می توانیم خاطره ها را بازیابی کنیم. اگر بخواهیم کارهای تابستان گذشته را به یاد آوریم، روی گزینش حادثه ی خاصی می ایستیم، مثلا حادثه ی سفر رفتن به جایی به همراه دوستان. این همان چیزی است که به آن خاطره می گوییم و فرایند آگاهانه ای است که هیچ حیوانی قادر به انجام دادن آن نیست.

من تمثیلی

یکی از مهم ترین و زیباترین مشخصه های آگاهی، این دنیای استعاری، استعاره ای است که ما از خودمان داریم؛ یعنی من تمثیلی که می تواند درون تخیل ما جا خوش کند و حرکت کند و دست به کارهایی بزند که ما در عمل آن ها را انجام نمی دهیم. در مثال مربوط به بخش فضاسازی، این خود شما نبودید که گفته های این مقاله را کنار هم چیدید و آن را «بررسی کردید»؛ این من تمثیلی شما بود.

اگر در حالی که در جنگل قدم می زنید، بر سر دوراهی برسید و بدانید که یکی از مسیر ها پس از پیچ و خم های بیشتری ما را به مقصد می رساند، می توانیم مسیر های طولانی تر را با من تمثیلی خودمان بپیماییم و ببینیم آیا چشم انداز ها و برکه های مسیر طولانی تر ارزش انتخاب آن را دارد.

روایتگری

درون فضای آگاهی ما، همواره من نیابتی خودمان را در مقام شخصیت اصلی داستان های زندگی خود می بینیم. در مثال قسمت قبل، شیوه ی روایتگری روشن است، یعنی قدم زدن در جاده ای جنگلی. ما در هر لحظه که آگاه هستیم، در حال انجام دادن چنین عملی هستیم که جولیان جینز آن را روایتگری می نامد.

در روایتگری، از موقعیت های گوناگون و سازگار، داستان ساخته می شود. شخصیت اول این داستان ها بیشتر اوقات من تمثیلی است. تعیین علت ها برای رفتار خودمان و یا گفتن این که چرا کار خاصی را انجام دادیم، همه بخشی از روایتگری است. دزد عمل خود را ناشی از فقر روایت می کند، موسیقی دان عمل خود را ناشی از زیبایی آفرینی و دانشمند برای پی جویی حقیقت. با این وجود فقط من تمثیلی ما نیست که روایت می کند. کودکی در خیابان گریه می کند و ما آن را در تصویر ذهنی خود، کودکی گم شده و والدینی که به دنبال او هستند، روایت می کنیم.

سازگاری

آخرین مشخصه ی آگاهی، که پایه ی یک فرایند رفتاری مشترک در بسیاری از پستانداران است، پیروی هر پدیده ادراک شده ساخته شده از یک طرح واره ی رفتاری آموخته شده است. ما هر محرک جدید در ادراک خود را با طرح واره آن همگون سازی (سازگار) می کنیم. در فضای ذهنی ما که من تمثیلی در حال چرخ زدن و روایت سازی است، به هر پدیده ی ادراک شده ای که وارد این فضا شود، نقشی داده می شود که بتواند خودش را با روایت در حال ساخت، سازگار کند. در مثال جاده ی جنگلی، توالی انتخاب ها به طور خودکار با نوع سفر همساز می شوند. یا اگر از شما بخواهم همزمان درباره ی چمنزاری کوهستانی و برجی فکر کنید، شما آن ها را با برجی که از میان چمنزار سر برکشیده سازگار خواهید کرد. در نقطه ی مقابل، اگر از شما بخواهم درباره ی چمنزاری کوهستانی و اقیانوس فکر کنید، تمایل به سازگاری نیست و احتمال دارد که درباره ی یکی و سپس دیگری فکر کنید. این گونه ادغام ها برای سازگار کردن مشخصه های گوناگون با یکدیگر، و ساختن روایتی منسجم را به کرات در انجام می دهیم. بدین ترتیب، در سازگاری، ما انتخاب ها یا روایتگری ها را با یکدیگر همساز می کنیم.

اکنون می خواهیم جمع بندی کنیم و ببینیم بحث به کجا کشیده است. گفتیم آگاهی بیش از هر چیز نوعی عمل است، تا یک پدیده، منبع و یا عملکرد باشد. آگاهی به شیوه ی تمثیلی کار می کنید. آگاهی روی استعاره ها سوار است و در عین حال برای درک استعاره های جدید به آگاهی نیاز داریم؛ یک رابطه دو جانبه بین آن ها برقرار است. گفتیم تمثیل هایی که آگاهی بر آن ها استوار است، از دنیای اطراف و رفتار فیزیکی خودمان و یا جهان گرفته شده اند.

پرسش نخستین ما، خاستگاه آگاهی بود و برای رسیدن به آن، کورمال کورمال راهمان را با شناخت خود آگاهی آغاز کردیم. اکنون به نقطه ای رسیده ایم که آگاهی برایمان بسیار روشن تر شده است. از این گذشته، سرنخ خوبی هم پیدا کرده ایم: آگاهی حاصل بافت در هم تنیده ی استعاره هاست. استعاره ها نیز در دل زبان هستند. بدین ترتیب، نتیجه می گیریم که تاریخ پیدایش آگاهی از آنچه تاکنون تصور می شد بسیار جدید تر است. آگاهی انسان پس از زبان آمده است. بهتر است این سرنخ را جدی بگیریم و زبان های گذشته را بررسی کنیم؛ این کار را در مقاله بعدی انجام می دهیم.

ادامه دارد...

با کانال تلگرامی «آخرین خبر» همراه شوید



[ جمعه 13 مرداد 1396 ] [ 06:04 ب.ظ ] [ مهدی شاهینی ]

به دنبال خاستگاه آگاهی - قسمت دوم

بیگ بنگ/ در قسمت قبل کمی نقش آگاهی را در زندگی روزمره مان را بررسی کردیم. گفتیم که آگاهی نه تنها ضرورتی برای اکثر کارهای مهارتی زندگی مان ندارد، بلکه ممکن است مزاحم نیز باشد. وعده داده بودیم که این موضوع را قدری بازتر کنیم. در اینجا ابتدا کارمان را با بی اعتبار ساختن برخی ویژگی هایی که به آگاهی نسبت داده شده اند شروع می کنیم.

آگاهی رونوشتی از تجربه نیست

گرچه استعاره ی ذهن تهی در نوشته های منسوب به ارسطو به کار رفته است؛ اما در واقع از زمانی که جان لاک در قرن هفدهم ذهن را به مثابه لوح سفید عنوان کرد، بر مفهوم ثبت کنندگی آگاهی تاکیید کرده ایم. آگاهی را دوربین عکاسی پنداشته ایم که همه چیز را ثبت می کند و به درون ذهن می اندازد. کوهی از خاطرات را جمع می کند و هر بار بخواهیم، آن ها را برایمان بازیابی می کند. اما بگذارید چند سوال ازتان بپرسم: درِ اتاقتان به طرف چپ باز می شود یا راست؟ هنگام مسواک زدن چند تا از دندانتان را می بینید؟ صفحه کیبورد چند تا کلید در هر ردیف دارد؟ نقش و نگار فرش خانه تان چگونه است؟ اگر در اتاق دوستتان باشید و بخواهید بدون برگشتن تمامی اشیایی که پشت سرتان باشد را به یاد آورید، تا چه حد دقیق آن ها را به یاد می آورید؟

شگفت آور است که اکثر تجربه های روزمره ما اتفاقا بدون آگاهی ثبت می شوند! اگر چند کلید به صفحه کیبوردتان اضافه شود، اشیای اتاق دوستتان جابجا شوند و یا ناگهان یک دندان اضافی پیدا کنید فورا متوجه تغییر می شوید؛ اما به دلیل آنکه شما این موضوع ها را تنها می دانستید اما نه به طور آگاهانه!

حتی اگر شما بخواهید چیزی را به یاد آورید، آن چیز را عینا آن طور که بوده است به یاد نمی آورید! به آخرین باری که در یک خیابان مشخصی قدم زدید فکر کنید. خودتان را در حال قدم زدن در آن خیابان می بینید. ذهنتان جزییاتی را هم برای بی روح نشدن پس زمینه داخل فضا می چیند. اما آیا واقعا آن طور اتفاق افتاد که فکر می کنید؟ شاید روایتی که ذهنتان ساخته است تنها در جهت اینکه تجربه تان باید چگونه باشد، و نه آنطور که واقعا بود ساخته شده است. حتی وقتی شما خودتان را در حال قدم زدن در خیابان به یاد می آورید، تجربه های دیداری، شنیداری، لامسه و تمامی حواستان را از دنیای خارج بازسازی نمی کنید؛ بیشتر از هر چیز مانند دوربینی می شوید از نمای بالا؛ داستان سازی می کنید. اگر تمامی تجربه هایتان آگاهانه ثبت می شد، کوچکترین احساساتتان هم به راحتی بازیابی می شد؛ به گونه ای می توانستید خاطراتتان را مرور کنید که گویا همین الان آگاهانه در حال وقوع اند.

در نهایت به این می رسیم که به هیچ وجه آگاهی برای تجربه کردن ضروری نیست.

آگاهی لازمه یادگیری نیست

ادامه در ادامه مطلب ...


ادامه مطلب
[ جمعه 13 مرداد 1396 ] [ 11:30 ق.ظ ] [ مهدی شاهینی ]

به دنبال خاستگاه آگاهی - قسمت اول

بیگ بنگ/ «شگفتا که این وادی ناملموس ذهن چه جهانِ تصویرهای دیده نشده و سکوت های شنیده نشده! چه جوهرهای وصف ناپذیری هستند این خاطرات لمس نشدنی و خیالات و رویاهای آشکار نشدنی! و همۀ اینها در خلوت آدمی! نمایشی پنهانی از تک گویی بی کلام و اندرز از پیش داده شده، قصر نامرئی همه خُلق ها، اندیشه ها و رازها، منبع بی پایان یاس و کشف ها! قلمرو پادشاهی که در آن هر یک از ما به تنهایی فرمانروایی می کنیم، هر چه را می خواهیم مورد پرستش قرار می دهیم و بر هر چه می توانیم فرمان می رانیم. میراثی پنهانی که در آن دفتر مغشوش اعمال گذشته و آینده ی خود را می توانیم مرور کنیم. دنیایی درونی که با من خویش تر است تا آن چه از خود در آیینه می بینیم. این آگاهی که خویشتین خویش های من است، که همه چیز است اما با این همه، ابدا هیچ چیز نیست، چیست؟ از کجا آمده است؟ و چرا؟» توصیف جولیان جینزِ روان شناس را از آگاهی خواندید.

چند هزار سالی است مهمان این کرۀ خاکی هستیم؛ کنجکاوی های بسیاری داشته ایم؛ با این وجود کمتر پرسشی مانند مسئله ی آگاهی این همه در طول زمان دوام آورده است و تاریخچه ای به این طولانی دارد. انسان تقریبا از زمان پیدایش آگاهی، به مسئله آگاهی وقوف داشته است و در هر عصری توضیحی برای آن آورده است. آگاهی ذهن هر کسی را به خود مشغول کرده است. حتی در دنیای مدرن کنونی هم شاهد این دل مشغولی هستیم؛ ادوارد ویتنِ فیزیک دان در مورد آگاهی صحبت می کند، همینطور راجر پنروز؛ یا به طور مثال دنیل دنتِ فیلسوف به کلی خود آگاهی را توهم می خواند: همه به نوعی درگیر ماجرا هستند.

در این سری مقاله ها، که تا چندین شماره پیش می رود، قصد داریم نظریه جولیان جینز را در این باره بررسی کنیم. امیدوارم در پایان با من هم عقیده باشید که جولیان جینز بیش از هر کسی بر این مسئله نور تابانده است. همان کاری را که فروید با ناخودآگاه کرد، جولیان جینز با خودآگاهی کرد! در این مقاله ها بیش از هر چیز از کتاب خودش، خاستگاه آگاهی در فروپاشی ذهن دوجایگاهی (چاپ ۱۹۷۶) استفاده می کنم. این کتاب، کتابی است نسبتا پربار و مطمئنا تمام کتاب او را نمی توانم در این سری بگنجانم؛ با این وجود تلاش می کنم ایده های اصلی او را پوشش بدهم. نظریه هایی نیز قبل از او برای توضیح مسئله آگاهی ارائه داده شده است و جولیان جینز تعدادی از آنها را در مقدمه ی کتابش بررسی اجمالی کرده؛ اما من ترجیح می دهم به آنها نپردازم.

برای حل یک مسئله ابتدا باید مسئله را کاملا فهمید. آگاهی چیست که دنبالش هستیم؟ و چه نقشی در زندگی ما دارد؟ جالب است آگاهی با تمام عجایب خود، نقش بسیار کمی در زندگی دارد. در اکثر اوقات احساس می کنیم آگاهیم، ولی در واقع اصلا آگاه نیستیم! اگر در پارکی بنشینید احتمالا نسبت به هیچ یک از رهگذران، بچه های در حال بازی، درختان و صندلی ها آگاه نیستید؛ تنها نسبت به آنها واکنش نشان می دهید. در حال پیاده روی هستید و سنگی جلوی پایتان است؛ بدون آگاهی راهتان را کج می کنید. می دانید که سنگ آن جا وجود دارد ولی حتی از این موضوع هم آگاه نیستید؛ تنها نسبت به آن واکنش نشان دادید. حتی یک پیانیست خبره؛ با تکنیک نفس گیرش از کاری که می کند آگاه نیست؛ ذهنش ماشین وارد نت هایی با ارزش زمانی گوناگون را، یک دوم، یک چهارم و یا یک هشتم، دیز و بمل های گوناگون، دو خط موسیقی متفاوت برای دو دست متفاوتش را، آمیختن صدا ها به هم را به وسیله پدال، همه و همه را بدون آگاهی تنظیم می کند! رانندگی می کنید، دوچرخه سواری می کنید، حرکت های هماهنگ ورزشی را انجام می دهید و به هیچ کدام آگاه نیستید. احتمالا هم اکنون روی صندلی نشسته اید و در حال مطالعه این مقاله هستید. به مکانی که در آنجا هستید آگاه نیستید؛ به وسیله که با آن این مقاله را می خوانید آگاه نیستید؛ به دور و برتان نگاه کنید؛ به هیچ چیزی آگاه نیستید! مطمئنا فقط زمانی آگاه شدید که این جملات را خواندید و تلنگری به ذهنتان زده شد!



ادامه مطلب
برچسب ها: فضا، بیگ بنگ، علم، اخترشناسی،
[ پنجشنبه 12 مرداد 1396 ] [ 11:09 ق.ظ ] [ مهدی شاهینی ]

چرا بریدگی با کاغذ دردناک است؟

آخرین خبر/ اگر با استفاده از میکروسکوپی قوی به لبه کاغذ نگاه کنید، متوجه ساختار دندانه‌دار آن می‌شوید. این ویژگی در کنار نازکی کاغذ آن را به چاقویی خطرناک تبدیل می‌کند. دلیل درد وحشتناک بریدگی با کاغذ این است که به خاطر ایجاد شکافی تیغ‌مانند، همزمان تعداد زیادی از گیرنده‌های درد را در ناحیه‌ای بسیار کوچک تحریک می‌کند. همچنین از آن جا ‌که بریدگی با کاغذ چندان عمیق نیست و خونریزی محدود است، گیرنده‌های درد در معرض محیط باز قرار می‌گیرند.

با کانال تلگرامی «آخرین خبر» همراه شوید



برچسب ها: درد، کاغذ، بریدگی، زخم،
[ پنجشنبه 12 مرداد 1396 ] [ 11:08 ق.ظ ] [ مهدی شاهینی ]

خورشید گرفتگی

زومیت/ خورشیدگرفتگی کامل، پدیده‌ای بسیار نادر است؛ اما گویا در ۶۰۰ میلیون سال آینده، این پدیده برای آخرین‌بار رخ می‌دهد.

امسال، در تاریخ ۲۱ آگوست (۳۰ مرداد) یک خورشید گرفتگی کامل رخ می‌دهد و ساکنین برخی از ایالت‌های آمریکا می‌توانند آن را کاملاً واضح مشاهده کنند. متأسفانه این پدیده‌ی بسیار زیبا تنها در ایالات متحده قابل مشاهده است و خورشید گرفتگی کامل بعدی که در ایران نیز قابل مشاهده است، در سال ۲۰۳۴ رخ خواهد داد. در جریان یک خورشید گرفتگی کامل، تمامی رصدگران نگاه خود را متوجه خورشید می‌کنند؛ اما در این میان نباید ماه را از یاد ببریم. در واقع ما باید توجه بیشتری به ماه داشته باشیم؛ زیرا این قمر زیبا و دوست داشتنی طی فرآیندی بسیار آهسته، از زمین دور می‌شود و این یعنی پدیده‌های سماوی نظیر خورشید گرفتگی کامل، قرار نیست که برای همیشه رخ دهند.

کم‌تر از ۲۰ روز دیگر به وقوع خورشید گرفتگی کامل در آمریکا باقی مانده است. این پدیده از ایالت اورگان آغاز می‌شود و تا کارولینای جنوبی ادامه خواهد داشت. یک خورشید گرفتگی کامل، تنها زمانی رخ می‌دهد که قرص ماه از بین زمین و خورشید عبور کند و مانع نور خورشید شود؛ به این ترتیب یک سایه نسبتاً بزرگ ایجاد می‌شود و بخشی از سطح زمین را تاریک می‌کند. ریچارد وندراک، دانشمند قمرشناس از مرکز پروازهای فضایی گودارد ناسا، می‌گوید:

یک خورشید گرفتگی کامل، سه عضو دارد که عبارتند از: ماه، زمین و خورشید. این پدیده، فقط هنگامی رخ می‌دهد که در زمان مقارنه‌ی ماه، این سه عضو در یک راستا قرار بگیرند؛ یعنی ماه بین زمین و خورشید قرار بگیرد و مانع از رسیدن نور خورشید به زمین شود.

خورشید گرفتگی کامل وقتی رخ می‌دهد که از سطح زمین، اندازه‌ی ظاهری ماه و خورشید به شکل کاملاً برابر دیده شود. خورشید ۴۰۰ برابر عریض‌تر از ماه است؛ اما فاصله‌ی ماه از زمین ۴۰۰ برابر کم‌تر از فاصله‌ی خورشید از زمین است. ماه طی یک فرآیند طبیعی و بسیار آهسته، همواره در حال دور شدن از زمین است. این قمر زیبا، سالانه ۴ سانتی‌متر از زمین دور می‌شود. این فرآیند باعث می‌شود که فاصله‌ی بین وقوع خورشید گرفتگی‌های کامل، دائماً بیشتر و بیشتر شود و حتی در آینده‌ای بسیار دور، این پدیده هرگز رخ نخواهد داد؛ زیرا با توجه به دور بودن ماه، اندازه‌ی ظاهری آن از زمین برای پوشاندن سطح خورشید بسیار کوچک خواهد بود.

ریچارد وندارک طی یک بیانیه‌ی رسمی این چنین گفته است:

با گذر زمان، تعداد خورشید گرفتگی‌های کاملی که رخ می‌دهند کاهش خواهد یافت. حدود ۶۰۰ میلیون سال آینده، زمین برای آخرین‌بار شاهد این پدیده‌ی بسیار زیبا خواهد بود.

در حال حاضر هر ۱۸ ماه یک‌بار در نقاط مختلفی از سطح زمین، خورشید گرفتگی کامل رخ می‌دهد؛ اما وقوع این پدیده در یک مکان خاص، بسیار نادر است؛ زیرا سایه درونی ماه نسبتاً کوچک است و برای پوشش یک منطقه به طور کامل، کافی نیست. این یعنی اگر گفته می‌شود خورشید گرفتگی کامل در ایالات متحده رخ می‌دهد، به این معنی است که تنها در برخی ایالت‌ها و آن هم روی یک مسیر خاص می‌توان خورشید گرفتگی را به طور کامل مشاهده کرد. منابع رسمی ناسا می‌گویند:

شرط اول برای مشاهده‌ی خورشید گرفتگی کامل این است که شما در سمت روز سیاره‌ی زمین باشید. دومین شرط این است که شما در مسیر حرکت سایه درونی ماه مستقر شوید. اگر شما بتوانید در مسیر درست قرار بگیرید، به راحتی می‌توانید خورشید گرفتگی کامل را مشاهده کنید؛ اما این را بدانید که یک چنین پدیده‌ای در همان نقطه‌ای که مستقر شده‌اید، تا ۳۷۵ سال آینده رخ نمی‌دهد.

اما توجه داشته باشید که خورشید گرفتگی جزئی در مناطق گسترده‌تری قابل مشاهده خواهد بود و یک پدیده‌ی نادر نیست. سایه کلی ماه از دو بخش سایه و نیم سایه تشکیل شده است و هر کدام از آن‌ها مشخص می‌کنند که یک ناظر زمینی چه نوع گرفتگی را مشاهده می‌کند. سایه، یا همان سایه درونی که بخش کاملاً تاریک از سایه کلی ماه است، مانع تمام نور خورشید شده می‌شود؛ اما نیم سایه یا همان بخش روشن‌تر از سایه کلی ماه، قسمتی از قرص خورشید را می‌پوشاند.

در نقشه‌های گرفتگی که مسیر حرکت خورشید گرفتگی کامل را نشان می‌دهند، ما یک دایره کوچک سیاه را می‌بینیم که نشان دهنده‌ی سایه درونی ماه است. اگر بخواهیم دقیق‌تر بگوییم، این سایه درونی به شکل یک چندضلعی غیرمنتظم با لبه‌هایی اندکی خمیده است؛ زیرا سطح ماه نیز دقیقاً یک دایره‌ی کامل نیست.

دانشمندان ناسا به کمک داده‌های مدارگرد شناسایی ماه (LRO)، می‌توانند از سطح ماه یک نقشه‌ی کلی با جزئیات بسیار دقیق تهیه کنند که در آن حتی کوه‌ها و دره‌ها نیز مشخص می‌شوند. این نقشه می‌تواند تأثیرات ویژگی‌های سطحی ماه روی مسیر عبور نور خورشید و شکل سایه‌ی ماه را در طول خورشید گرفتگی کامل نشان دهد. دانشمندان به کمک این نقشه‌های توپوگرافی در کنار داده‌های زمینی، می‌توانند نقاطی از سطح زمین را که خورشید گرفتگی به صورت کامل در آن‌جا مشاهده می‌شود، مشخص کنند.

اِرنی رایت، از واحد نقشه‌برداری مرکز پروازهای فضایی گودارد ناسا، می‌گوید:

به کمک این روش تجسمی جدید، ما می‌توانیم با در نظر گرفتن نقاط پست و مرتفع روی زمین، محل افتادن سایه‌ی درونی ماه را با دقت بسیار بالایی نشان دهیم؛ همچنین می‌توانیم چگونگی عبور پرتوهای نور خورشید را از میان دره‌هایی که در لبه‌ی قرص ماه هستند، نشان دهیم.

داده‌های مدارگرد شناسایی ماه به دانشمندان کمک می‌کند تا بتوانند مکانی را که دانه‌های بیلی برای رصدگران قابل مشاهده است، به طور دقیق مشخص کنند. دانه‌های بیلی، پدیده‌ای است که به هنگام عبور آخرین پرتوهای نور خورشید از میان ارتفاعات سطح ماه ایجاد می‌شود و تنها چند ثانیه قبل و بعد از خورشید گرفتگی کامل، قابل مشاهده است.

با کانال تلگرامی «آخرین خبر» همراه شوید



برچسب ها: خورشید گرفتگی، اخرین، آخرین، اخترشناسی، فضا،
[ پنجشنبه 12 مرداد 1396 ] [ 11:07 ق.ظ ] [ مهدی شاهینی ]