تبلیغات
پژوهشگاه درسی متوسطه - به دنبال خاستگاه آگاهی قسمت آخر

به دنبال خاستگاه آگاهی قسمت آخر

بیگ بنگ/ در قسمت های پایانی مقاله پیشین، از ذهنیتی به نام ذهن دوجایگاهی سخن به میان آوردیم. عجیب است! ذهنی دوپاره، قسمتی که فرمان صادر می کند و قسمت دیگری که فرمان می برد؛ هر دو قسمت بدون آگاهی! این موضوع برای ما قابل فهم نیست، و حقه جالب این است که حتی در تلاش برای فهمیدن ذهنیت ناآگاه دوجایگاهی، از فضاسازی آگاهانه استفاده می بریم. اما این موضوع نباید مانع این شود که ویژگی های ذهنیت دوجایگاهی را بررسی کنیم، و این کاری است که در این مقاله انجام می دهیم.

برای درک انسان دوجایگاهی بهتر است به مقاله دوم نگاهی بیندازید و ببینید که چقدر از کار های ما بدون حضور آگاهی انجام می شود. با این حال بگذارید جدا از این، مثال زیبایی که جولیان جینز در کتابش آورده است را اینجا بیاورم.

رانندگی را در نظر بگیرید. هنگام رانندگی، ما خود را چون راننده ای نمی بینیم که در پشت فرمان نشسته است و اتومبیل را هدایت می کند، بلکه چنان غرق در رانندگی هستیم که کمتر ممکن است به آن آگاهی داشته باشیم. در واقع آگاهی ما به مسائل دیگری معطوف است، کار، خانواده، یا حتی گفت و گویمان با سرنشین و … . دست و پاهایمان کار خود را به خوبی انجام می دهند، همگی هماهنگ شده در خدمت رانندگی اند؛ اما ذهن ما در دنیای دیگری است. سرمان را به اینور و آنور می چرخانیم، سبقت می گیریم، می پیچیم و آگاه نیستیم. در میانه ی داد و ستدی از محرکات دو جانبه ی تام و تمام در مجذوبیتی ناخودآگاه به سر می بریم.

حال اگر شما قسمت آگاه ذهن را نداشته باشید، آن چیزی هستید که انسان دوجایگاهی بود. اکنون موقعیتی متفاوت را در نظر بگیرید. در حال رانندگی هستید و ناگهان تصادف شده، جاده مسدود شده و یا ماشینتان پنچر می شود. آگاهی شما معطوف به مشکل می شود. اما انسان دوجایگاهی کاری نمی کند که شما کردید. او نمی تواند روایت سازی کند. او منتظر می ماند تا از جایگاه دیگری نداهایی اندرزگویانه و هشدار دهنده که ذخیره در تجربیات زندگی اوست، به او ناآگاهانه فرمان دهد که چاره جویی کند.


در اسکیزوفرنی، نداها معمولا در جملاتی کوتاه به صورت مرافعه کردن، تهدید کردن، فحش دادن، انتقاد کردن و مشورت کردن است. این نداها هشدار می دهند، تسلی می بخشند و یا حتی مسخره می کنند. این نداها فرمان می دهند و یا آنچه را که اتفاق خواهد افتاد خبر می دهند. آن ها جیغ می زنند، پوزخند می زنند و هورا می کشند. نداها از نجواهای ضعیف تا فریاد های رعد آسا متغیر هستند. ممکن است این نداها با ریتم و آهنگ نیز همراه شوند. گاهی یک ندا شنیده می شود ولی اغلب چندین ندا؛ همان گونه که در تمدن دوجایگاهی نداها از طرف خدایان، فرشتگان، شیاطین و دشمنان یا از طرف آشنایان سر داده می شد. حتی بعضی نداها به ابزار هایی شبیه مجسمه منسوب می شوند؛ این نداها در دوران حاکمیت فرهنگی آن زمان که هنوز اکثر آدمیان دارای ذهن دوجایگاهی بودند به فراوانی مشاهده می شود.

بعضی اوقات نداها بیماران را به ناامیدی می کشانند، فرمان به کاری می دهند، و سپس به طرز بی رحمانه ای پس از انجام دادن عمل، آن ها را مورد سرزنش قرار می دهند. پاره ای از اوقات هم نقش های موافق و مخالف توسط نداهای افراد مختلف اجرا می شود.

نداها ممکن است از دیوار ها، از کف، از سقف نشات گیرند. گاهی هم نداها از اجسام و یا تکه ای از لباس بیرون می آیند. به کلی نداها منشا مشخصی ندارند، ولی اغلب از مکانی مشخص شنیده می شوند مانند ندایی که خود جولیان جینز تجربه کرد و از طرف راست سرش شنید.

نداها غالبا رفتار و اعمال بیماران را مورد انتقاد قرار می دهند. گاهی اوقات آن ها شخص را از عملی که قصد انجام دادن آن را دارد باز می دارند. پاره ای موارد این پدیده ی بازداری حتی پیش از اینکه بیمار از قصد خود آگاه شود اتفاق می افتد. بیماری از سوئیس که مبتلا به هذیان پارانوئید بود، احساسات خصمانه ای نسبت به مراقب خود پیدا کرده بود. وقتی مراقب اون به اتاق پا می گذاشت، ندا قبل از اینکه بیمار دست به کاری بزند با لحن سرزنش آمیزی به او می گفت:«بفرمایین آقا آمدند!» مرد بیمار هم مراقب شخصی بی گناه خود را به باد کتک می گرفت.

موضوع بسیار مهمی اینجا هست که سیستم عصبی فرد بیمار به قضاوت های ساده ای می رسد که خود بیمار به آن آگاهی ندارد. این ادراکات ساده نیز می توانند تبدیل به نداهایی شوند که به طور پیشگویانه یا غیبی می آیند. برای مثال سرایداری از سراسرا پایین می آید و سر و صدای کمی ایجاد می کند که بیمار از آن آگاه نیست. با این حال بیمار ندای توهمی خودش را می شنود که فریاد می کشد«حالا کسی از پله های سراسرا با یک سطل آب می آید». سپس در باز می شود و پیشگویی تحقق می یابد.

نداها حتی در افراد ناشنوا نیز قابل تجربه کردن است. در اسکیزوفرنیک های ناشنوا توهمات شنوایی شایع است. در یکی از بررسی ها ۱۶ نفر از ۲۲ نفر متوهم اسکیزوفرنیک با ناشنوایی عمیق ادعا کردند که توسط نداهای شنیده شده نوعی ارتباط برقرار می کنند.

به کلی هیاهویی در ذهن انسان دوجایگاهی برپا بود… هیاهوی نداهای گوناگون که امروزه جای خود را به تفکرات آگاهانه ما داده اند.

توهمات بینایی در اسکیزوفرنی با فراوانی کمتری اتفاق می افتد. اما گاهی هم با روشنی و شفافیت بی نظیری بروز می کنند. یکی از سوژه های جولیان جینز، دختر جوان سرزنده و شاعر ترانه های محلی بود که در اتومبلیش به انتظار دوستی به مدت طولانی مضطربانه نشسته بود. اتومبیل آبی رنگی ناگهان در جاده ظاهر شده، حرکتش به طور غریبی آهسته می شود و به رنگ قهوه ای زنگار گرفته در می آید، سپس از آن بال های خاکستری بیرون می آید و به آهستگی از روی پرچینی به پرواز می آید و ناپدید می شود. نشانه ی مصیبت بار برای این جوان این بود که تمام مردم اطراف به گونه ای رفتار می کردند که گویی اتقاقی رخ نداده است! گویا به طرز مشکوکی هم پیمان شده بودند!

گاهگاهی در حالت حاد معروف به شبه رویا، که حتی در طول روشنایی روز به بیمار دست می دهد، صحنه ی توهمی کامل با طبیعتی مذهبی به صورت عرش های ملکوتی ظاهر می شود و خدا با آن ها سخن می گوید. در برخی اوقات نوشته ای هم در جلوی بیمار ظاهر می شود. بیماری پارانوئیدی، بیشتر اوقات هنگامی که مراقب او سعی داشت دارویش را به او بخوراند، واژه سم را در هوا می دید. در مواقع دیگری، در توهمات ممکن است اشباحی در بخش های بیمارستانی پرسه بزنند و یا بالای سر دکتر بایستند؛ وقتی توهمات بینایی با صداهای انسانی همراه هستند، اغلب توهمات به شکل نور های درخشان یا مه تیره حضور پیدا می کنند.

اما مگر این نداها چگونه بودند که ماهیتی بدین گونه داشتند و فرد، برده و مطیع شان بود؟ از این گذشته، چرا اصلا صدا؟ چرا فرمان ها باید در قالب صدا بر فرد نازل شوند؟

هر چقدر بیشتر مدارک مربوط به بروز نداها را بررسی می کنیم، بیشتر تمایل داریم که بر اساس عقل سلیم، اطاعت از نداها را منطقی بدانیم. در واقع، نداهایی که بیماران می شنوند از صدای خود پزشک هم واقعی تر به نظر می رسد. یکی از بیماران اسکیزوفرنیک به پزشک خود می گوید:«اگر این نداها واقعی نیستند، پس من می توانم بگویم صحبت های شما نیز برای من واقعی نیستند.» دیگری هم می گوید:«این نداها همین لحظه هم گفت و گوی ما را مختل می کنند. برای من ساده تر است که این نداها را گوش کنم تا به صدای شما توجه کنم.» این موضوع که تنها اوست که این نداها را می شنود برای او نگران کننده نیست.

این نداها گاهی سرزنش را به اوج می رسانند و فرد را با تحقیر و تمسخر، به مرگ می کشانند. مردی در بعد از ظهر که روی صندلی راحتی در کنار ساحل کانی ایلند در نیویورک لم داده بود، ناگهان ندایی با صدای بلند و روشن می شنود. او به پیرامون و به همراهان خود نگاه می کند و مطمئن است که آن ها هم این ندا را شنیده اند، وقتی آن ها هیچ گونه عکس العملی از خود نشان نمی دهند، احساس غریبگی و بیگانگی او آغاز می شود.

در حرف زدن های روزمره، ما گوش می کنیم و می فهمیم؛ بدین معنا که در این داد و ستد بایستی فرد دیگری شویم و یا این که به فرد مقابل اجازه بدهیم که برای چند ثانیه ای بخشی از ما بشود. ما هویت های خود را موقتا به تعلیق در می آوریم و بعد از آن به خودمان بر می گردیم تا آنچه را که آن فرد گرفته است قبول یا رد کنیم. این چند ثانیه ی کوتاه سرگردانی و تعلیق هویت، ماهیت فهمیدن زبان است و اگر آن زبان فرمان باشد پس فهم آن نوعی اطاعت و فرمان برداری است. در واقع هر دو واژه ی گوش دادن و فرمان بری در بیشتر زبان ها، یونانی، لاتین، عبری، فرانسه، آلمانی، روسی و انگلیسی از یک ریشه می آیند. برای مثال در انگلیسی، فرمان بری (obey) از لاتین (obedire) می آید که ترکیبی از ob+audire به معنی گوش کردن به شخص مخاطب است.

اصولا دو شیوه برای به کنترل درآوردن این اطاعت است:

تنظیم فاصله ی فضایی و مکانی که ما در آن با دور و نزدیک شدن سعی می کنیم کنترل را کم و زیاد کنیم. مکالمه با کسی در فاصله ای کمتر از معمول به معنای تلاش دوجانبه ای برای اطاعت و کنترل از طرف مقابل است. در روابط عاشقانه و یا تهدیدات رو در رو، در چنین شرایطی صحبت کردن با کسی تلاشی برای غلبه بر شخص مقابل است. باقی ماندن در همان فاصله ای که سخنگو بر ما تحمیل کرده است هم نوعی تمایل به قبول اقتدار شخص گوینده است.

دومین و مهم ترین نوع کنترل، به نقطه نظرات ما نسبت به شخص گوینده بر می گردد. ما دائما دیگران را قضاوت می کنیم؛ آن ها را دسته بندی می کنیم و بدین گونه به آن ها احاطه پیدا می کنیم. ما دیگران را اغلب به طرز مسخره ای در لحظه هایی از طبقات ساخته و پرداخته شده ذهنمان قرار می دهیم تا بتوانیم روی خودمان و فکر خودمان کنترل لازم را به دست آوریم. قضاوت های شخصی ما در مورد دیگران چون صافی هایی هستند برای تاثیر گذاری و نفوذ پیدا کردن. حال اگر شما اجازه دهید که دیگری با قدرت زبان خود بر شما اعمال کنترل کند، در واقع شما در طبقه بندی خود به سادگی او را در رده ی شخص محترم در بالای فهرست قرار می دهید.

اکنون زمانی را تصور کنید که هیچ کدام از این روش ها استفاده نشوند، نه شخصی در کار است و نه فاصله ی فضایی؛ ندا چنان نزدیک است که گویی از درون ما نشات می گیرد. هیچ گونه فراری نیست؛ چراکه ندا هم با ما فرار می کند. با مسدود کردن گوش هایمان هم کاری نمی توانیم بکنیم؛ صدا همچنان در وجودمان طنین می اندازد.

با ذهنیت دوجایگاهی آشنا شدیم. با این حال، شاید کمبود و خلایی در این مقاله احساس کرده باشید؛ ما برای تدوین مدلمان هیچ چیزی از ساختار مغز نگفتیم! انسان هایی بدون آگاهی، برده ی توهمات خویش باشند و ساختمان مغزی یکسانی با ما، انسان های مغرورِ آگاه داشته باشند؟ در مقاله ی بعدی مغز دوگانه، یعنی مغز انسان های دوجایگاهی را بررسی می کنیم. همچنین، ارتباط توهمات اسکیزوفرنیک را با ذهنیت دوجایگاهی که در این مقاله از آن زیاد صحبت کردیم به یاد داشته باشید. در آینده به این بیماری جالب باز خواهیم گشت.

ادامه دارد...

با کانال تلگرامی «آخرین خبر» همراه شوید



[ چهارشنبه 18 مرداد 1396 ] [ 12:44 ب.ظ ] [ مهدی شاهینی ]